این روزها.......
15 تیر 92.پسرگلم سلام. چن تا عکس هست که دوست داشتم برات بذارم و این بهانه ای شد تا بیام و وبتو آپ کنم...
مامان برات بگم از این روزهامون. این روزها شما حسابی شیطون بلا شدی. عاشق گردش و ددری
عصر که میشه همش تو خونه قدم رو میری و کلافه.....
تا بهت میگم بریم حیاط؟؟ بدو بدو میری دمپایی هاتو میاری تا پات کنم و بریم. بابایی هم که تا از در میاد تو میری سمتش و بیرونو نشون میدی.چون بعضی وقت ها برای خرید از سوپر باهم میرین عادت کردی. وقتاییم که لباس تنت می کنم و منتظریم تا بابایی بیاد همش میگی دی دی و 1ریز بای بای می کنی
الهی قربونت بررررررررررررم.
این روزها بیشتر از قبل به بچه ها توجه نشون میدی و وقتی می ریم پارک بیشتر از وسایل بازی با بچه ها سرگرمی و باهاشون گرم می گیری براشون موقع خداحافظی بای بای می کنی... بهشون لبخند میزنی و ....
این روزها وقتی شب میشه و چراغو خاموش می کنیم تا بخوابیم 1کم بعد میگی قاقا!!!! و اوایل ما فکر می کردیم واقعا گرسنته این بود که 2باره چراغ روشن کرده و به تو بیسکوییتی چیزی میدادیم ولی یکی 2بار که گذشت فهمیدیم نخیر اینم از شیطونیته که مارو سرکار میذاری تا چراغا روشن شه. جل الخالق
این روزها هی آبه آبه میگی و ما هم که دلرحم می گیم هوا گرمه لابد تشنه اس بهت میدیم ولی اگه 1بار بخوری بار دوم توش فوت می کنی و ایجاد صدا کرده می خندی
مامان فدای شیطنت های پسرش.
این روزها 2تا دندونت از پایین هم دارن باهم در میان و میشن دندونای 9 و 10.
هنوز هم بهم اجازه نمیدی لثه بالاییتو ببینم که آیا از بالا هم دندون درمیاری یا نه؟ چن روز پیش به نظرم سفید اومدن... همش آب دهنت میاد و نمیدونم به خاطر دندوناست یا سرما خوردگی !!!!! بلهههههههههههههه 2باره شروع شد بیچاره مامانی
داریم می ریم به استقبال ماه رمضون و عطا به مامانش منت گذاشته!!!!!! البته بیشترشم تقصیر بابا خان شد که شما سرما خوردی ها. شب ها پنجره اتاقو باز گذاشت اینم نتیجش... حالا امشب پنجره رو بست وقتی اوضاع احوالتو دید قبل خوابیدن
فایده ای هم داره آیااااااااا؟؟؟؟ خب..............
این روزها مامان نی نی زرنگ شدن و 2 بار بدون بابایی راهی دی دی شدن.1بارشو رفتیم خونه باباجونی که بابایی مغازه بود و نشد بیاد دنبالمون و ما لباس پوشیدیم و تاکسی گرفتیم و کمی از راهو هم پیاده رفتیم. وقتی رسیدیم لپای پسرم گل انداخته بود و حسابی خسته شده بود البته بیشتر راهو بغل مامان بودی ها
... و اینچنین شد که مامان قدر همسریشو بیشتر دونست
حال کی بشه مامان رانندگی رو از سر بگیرم و راحت شیم
وبار دوم 5شنبه که حوصلت تو خونه سر رفته بود رفتیم1دوری تومحله مون زدیم و اومدیم.
این روزها پسرم بیشتر از قبل می می خور شدی و شب ها چن بار که بیدار میشی برای شیر خوردن هیچ در طول روز هم میای بهم می چسبی و می فهمم که... و وقتی می گم می می می خوای می خندی و می ری دراز می کشی و مشغول میشی. و حتما هم باید خوابیده بخوری و اگه پستونک هم دهنت باشه درمیاری می گیری تو دستت و شیر خوردنت که تموم شد می ذاریش تو دهنت حتی توی لالا و عالم رویا!!!!! اینقدر به پستونک علاقه داری.
این روزها با زبون خودت جملات شیرینی می گی که گاهی اوقات توش کلمه مفهوم دار هم پیدا می شه و وقتی می بینی ما علاقه نشون می دیم می خندی و ادامه میدی.
این روزها نا نای کردنت هم حرفه ای تر شده و بهتر از قبل اونقدر ناز و ملوس که دل میخواد بخورتت
حیف که نمی ذاری فیلم بگیرم و ثبت شه تا دوربین می بینی قطعش می کنی و میای سمتش..
و این روزها وضع غذا خوردن مثل قبل و حتی بدتر از قبل یکسری غذاهای محدود و تازه اونهم با چه مصیبتی .......... و همچنان این روزها مامان دلواپس غذا خوردنت و البته گاهی اوقات عصبانی
و گاهی خنده رو
و گاهی و گاهی... که هیچ یک افاقه ای نمی کند.
خلاصه..........
این روزها عسل ما شیرین تر از قبل ...ملوس تر و آقاتر... دلبری می کنه از مامانی و باباییش. خدا حفظ کنه همه نی نی های نازو برای مامان باباهاشون و مامان باباهاشونرو هم برای اونها. آمییییییییییییییییییییییییییین.
و عکسات: 1شنبه پیش که رفته بودیم شام تو فضای سبز!!!!!!!
و شما همش می رفتی دور دورا و کنار خونواده های دیگه و بابای بیچاره دنبالت:
عطا شکلات می خوره و جدیدا موقع خوردن چیزی می گه حام..... جونم 
عصر روزی که 2تایی رفتیم بیرون خسته بودی لالا کردی:
اینم لودر که بابایی دیروز برات خرید و تو کلی باهاش بازی می کنی:
و اینم عکسات با ماشین تازه ات عصر جمعه که آماده شده بودیم بریم دی دی:
قربونت برم مامان ... چشمات کمی باد داره و از یکیشم آب میاد که از سرماخوردگیته:
اینجا بای بای می کردی.فک کنم منورت این بود که ما بس کنیم و بریم دیگه 

خدا نگهدارت باشه قند و نباتم.



این روزها.......
